محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4532
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پسر كرمانى گفت : « دوست دارم ابو مسلم به ديدار من آيد . » شبل اين سخن را به ابو مسلم خبر داد . ابو مسلم چهارده روز ببود آنگاه سوى پسر كرمانى رفت و اردوگاه خويش را در ماخوان به جا نهاد . عثمان پسر كرمانى با گروهى سوار به پيشواز وى آمد و با وى برفت تا وارد اردوگاه شد و سوى جايگاه على رفت كه بايستاد و او را پياده كرد كه وارد شد و به على سلام امارت گفت . گويد : على براى ابو مسلم در قصر مخلد بن حسن ازدى جايگاه معين كرده بود كه دو روز ببود آنگاه سوى اردوگاه خود برگشت كه در ماخوان بود و اين پنج روز مانده از محرم سال صد و سى ام بود . اما روايت ابو الخطاب چنين است كه گويد : وقتى شيعيان در اردوگاه ابو مسلم فزونى گرفتند سفيدنج بر او تنگ شد و اردوگاهى فراخ مىجست ، منظور خويش را در ماخوان يافت كه دهكده اى بود از آن علاء بن حريث ، و ابو اسحاق خالد بن عثمان و ابو الجهم بن عطيه و برادرانش نيز آنجا بودند . گويد : توقف ابو مسلم در اسفيدنج چهل و دو روز بود . پس از آن از اسفيدنج سوى ماخوان حركت كرد و در منزل ابو اسحاق ، خالد بن عثمان ، فرود آمد ، به روز چهارشنبه نه روز رفته از ذى قعده سال صد و بيست و نهم و در آنجا خندقى بكند براى خندق ، دو در نهاد و در آنجا با شيعيان اردو زد . مصعب بن قيس حنفى را با بهدل بن اياس ضبى بر يكى از دو در خندق گماشت و ابو شراحيل و ابو عمر و اعجمى را بر در ديگر گماشت . ابو نصر ، مالك بن هيثم ، را سالار نگهبانان كرد و ابو اسحاق ، خالد بن عثمان ، را سالار كشيكبانان كرد . كامل بن مظفر ابو صالح را بر ديوان سپاه گماشت . اسلم بن صبيح را بر رسايل گماشت و قاسم بن مجاشع نقيب تميمى را بر قضا گماشت . ابو الوضاح و گروهى از مردم سقادم را به مالك بن هيثم پيوست . مردم نوشان را كه سى و هشت كس